«یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ» را بر ما واقع گردان، «فَمَنْ أَصَابَهُ مِنْ ذَلِکَ النُّورِ اهْتَدَى» را بر روح ما صادر گردان، و «رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ» را بر اخلاق و اعمال ما شایع گردان، که میدانیم «وَهُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ» ...
سفر عقل به دیار عشق
73 پست
خواطر ظلمانی را خطه به خطه از ما ضایع گردان، و لوایح معنوی را برایمان عدم مانع گردان، از حجابی تا به حجابی دیگر ما را قانع گردان، بر مسیر آن انسانی که آن را کامل گردانده ای ما را تابع گردان، هر قدمی که به سوی تو بر می داریم آن را قاطع گردان ...
خداوندا! از انوار جمال الهی بر وجودمان تابش گردان، مفاهیم نور را برایمان همراه با انوار الوهی واضح گردان، از انوار معنوی تا به الطاف قُدسی بر سرایر ما طالع گردان، لمعات را یک بعد دیگری بر ما سانح گردان ...
این گوهر اسرار ببستم به کلامی
هم گوهر و هم پادشه یی را به غلامی
گر چشمۀ اسرار ز قلبی نه فشاند
نه دوست به کار آید و نه گریه و آه یی
هم گوهر و هم پادشه یی را به غلامی
گر چشمۀ اسرار ز قلبی نه فشاند
نه دوست به کار آید و نه گریه و آه یی
این راه غریبان و فقیران غنی است
این راه قناعت و رضا، صبر همین است
در راه و مسیر عشق گر خِرَد ببودی
هم راه روان بگشتی هم شیوه همین است
این راه قناعت و رضا، صبر همین است
در راه و مسیر عشق گر خِرَد ببودی
هم راه روان بگشتی هم شیوه همین است
ای عشق بر این عقل ستم چگونه کردی؟
آن زِ نو رسیده را چرا زِ هم شکستی؟
گر صبر و رضا تو پیشۀ سفر به کردی
هم عقل به تو رسیدی هم شیوه شکستی
آن زِ نو رسیده را چرا زِ هم شکستی؟
گر صبر و رضا تو پیشۀ سفر به کردی
هم عقل به تو رسیدی هم شیوه شکستی
ای عقل چرا در پی اسرار نگشتی؟
از عالم امثال چرا بهری نجُستی؟
در آن جایگه نَفس چنین ساکن گشتی
نه زِین سینه بدانستی نه زآن گوهر هَستی
از عالم امثال چرا بهری نجُستی؟
در آن جایگه نَفس چنین ساکن گشتی
نه زِین سینه بدانستی نه زآن گوهر هَستی
آن عاقلی که این صفتِ عشق روا داند
آن عاشقی که از مقرِ عقل نفرساید
گر عقل مراتب را به تصفیه فرا خواند
هم عشق نه سوزاندش هم عقل بجا ماند
آن عاشقی که از مقرِ عقل نفرساید
گر عقل مراتب را به تصفیه فرا خواند
هم عشق نه سوزاندش هم عقل بجا ماند
نور ظاهر است و ظاهر کننده است، و به همین صورت واضح است و واضح کننده است. پس برای دریافت هر مفهومی و حقیقت هر چیزی، ما نیاز به نور داریم، و بدون نور هیچ مفهومی آشکار نمی گردد، و اختلافات جریان می یابد.
نور ظاهری با نور معنوی، و نور معنوی با نور باطنی، و نور باطنی با نور حقیقی و غیره، بسیار فرق دارد، اما به مثال نور ظاهری است که درک نور معنوی برایمان امکان پذیر می گردد.
بدانید که نور منوّر است، و تنها اطلاق حقیقی آن بر خداوند متعال می توان کرد، و غیر از خداوند متعال، نور بر هر آنچه که اطلاق گردد مجازی خواهد بود.
خداوند متعال به این بندۀ حقیر و ناچیز توفیق بخشد تا بتوانیم معنایی لطیف را در ظرفی ظریف نوشیده و بنوشانیم، که به وسیلۀ آن نه تنها تشنه لبان سیرآب گردند، بلکه آشفته حالان نیز به سکنه و اطمینان باز گردند.
گر وجودِ معنوی با اَشکِ پاکی شُسته یی
پس بدان که بوی معنا را به لُطفی
از لَطَایف بُرده یی
این کَمالِ معنوی بَس نیست جُز الطَافِ او
پَس زِ الطافِ حَقایق زِین مُعَمّا
بَس بِه رَحمَت خورده یی
پس بدان که بوی معنا را به لُطفی
از لَطَایف بُرده یی
این کَمالِ معنوی بَس نیست جُز الطَافِ او
پَس زِ الطافِ حَقایق زِین مُعَمّا
بَس بِه رَحمَت خورده یی
در حالی که اهل ظاهر به گمان خود در رنگهای مختلف سیر کرده اند، اهل معنی تنها رفع تشنگی کرده و به آرامش رسیده اند. و در حالی که اهل ظاهر شکلِ عبارت را غیر قابل تغییر پنداشته اند، اهل معنی به لطافت و ظرافت آن دست یافته اند، و نه تنها به رنگ و بوی آن توجه نکرده اند، بلکه بدون هیچ محدودیتی از آن بهره ها برده اند.
باز بدان که نحوه بیان خود عبارت است، و عبارت موضوع اهل ظاهر است، و اما در هر عبارتی معنایی پنهان است، و دریافتن معنا موضوع اهل معنی است، و جز اهل معنی کسی کلید اسرار معنا را حمل نکند. در حالی که اهل ظاهر به شکل و رنگ و بویی مشغول گشته اند، اهل معنی از پاکی آن آبی که در غالب قرار گرفته است، لذت ها برده اند.
این عبارتها زِ معنا بویی دارد لیکن
بوی این معنا برای هر عبارت نیست ساکن
ای عبارت گر زِ معنا تو به غفلت رفته یی
نیست معنا در تو ای ظاهر چرا گم گشته یی
بوی این معنا برای هر عبارت نیست ساکن
ای عبارت گر زِ معنا تو به غفلت رفته یی
نیست معنا در تو ای ظاهر چرا گم گشته یی
این مقدمه برای آنچه در این مکتوب به آن پرداخته شده، بسیار ضروری است. بدانید که آنچه در بیان آن کوشیده ایم به اهل معنی مربوط می شود، و اهل عبارت از آن بی خبر اند. و چون اهل عبارت سر تا پا در اختلافات غرق گشته اند، در این موضوع نیز از اختلاف آنها حیرت زده نخواهیم شد. اما سعی بر این داشته ایم که نحوۀ بیان را چنین انتخاب کرده باشیم، تا آنکه هر قشری از آن در حدّ نیاز مفهومی دریافت کند.
عطار نیشابوری (قُدس سرّه) می گوید:
مرد معنی باش و در صورت مپیچ
چیست معنی اصل و صورت چیست؟ هیچ
چیست معنی اصل و صورت چیست؟ هیچ
و نیز مولانا جلال الدین (قُدس سرّه) می گوید:
در گزر از صورت و از نام خیز
از لقب وز نام در معنی گریز
از لقب وز نام در معنی گریز
پس بدان که میان اهل معنی تنها اتفاق ممکن است و اختلاف در میان آنها جایی ندارد، و اما اهل عبارت و اهل صورت به دنبال اختلافات گشته و از اتفاق دور افتاده اند، و اهل کثرت گشته اند. پس آنکه به دنبال وحدت است، باید که از اهل معنی دریافت و پیروی کند، چون تنها اهل معنی به وحدت راه یافته اند، و مسیر اهل عبارت تنها به کثرت ختم می شود و نه غیر از آن.
در همین موضوع است که مولانا جلال الدین (قُدس سرّه) می گوید:
«سخن های بزرگان اگر به صد صورت مختلف باشد چون حق یکی است و راه یکی است، سخن دو چون باشد؟ امّا به صورت مخالف می نماید. به معنی یکی است و تفرقه در صورت است و در معنی همه جمعیّت است.»