در اینجا ضروری می دانم تا قبل از این که به توضیح عناصر معنوی بپردازیم، مختصراً به دیدگاه و ابعاد هر عنصر نیز اشاره نماییم تا آنکه در درک این موضوعات به ما دست یاری دهد.
عناصر معنوی «۱۱»
80 پست
باید به این موضوع نیز اشاره نمود که، هر عنصر معنوی دارای هفت مقام و مرتبه می باشند، که به دلایلی در این مکتوب برای هر عنصر تنها به چهار مقام آن اشاره نموده ایم، و آن را هم نه مفصل بلکه بسیار مختصر.
چون عناصر را به ظاهر وصل گردانی بدان
بی عناصر مرگ جسم آید، و آن خاک عیان
گر عناصر را به معنا وصل گردانی به جان
هم به نوری دست یابی هم به روح جسم و جان
بی عناصر مرگ جسم آید، و آن خاک عیان
گر عناصر را به معنا وصل گردانی به جان
هم به نوری دست یابی هم به روح جسم و جان
چون که عنصر تا به عنصر بحث کردیم و بیان
نه صفت زاید زِ آن، و نه زِ این و نه زِ آن
زندگی زاید و در عدم وجودش مرگ جان
این عناصر در وجود معنوی گردد عیان
نه صفت زاید زِ آن، و نه زِ این و نه زِ آن
زندگی زاید و در عدم وجودش مرگ جان
این عناصر در وجود معنوی گردد عیان
اگر عناصر ظاهری غیر متعادل گردند، زندگی دنیوی دشوار می گردد، و اولویت عناصر نیز به ترتیب بیان آنهاست، یعنی این که بدون تعادل عنصر اول، زنده ماندن سخت تر است تا عنصر دوم، و بدون تعادل عنصر دوم زندگی سخت تر است، تا عنصر سوم، و تا به آخر.
در حکم ازلی و در فطرت ابدی مقصد معنوی که در لوح عنصری حک شده است رسیدن به نور است، پس هر عنصری تا به نور دست نیافته باشد در حقیقت در مسیر ازلی گم و سرگردان گشته است. اما «يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ»
هر کدام از این عناصر تفصیلات و توضیحاتی در بر دارند، که در این مکتوب تنها به آنچه نیاز است اشاره خواهیم کرد، و از تفصیلات غیر ضروری خودداری خواهیم نمود.
«خاک» را در اینجا می توان «زمین» خطاب نمود، اما برای آسانی مطالب به جای «زمین» از «خاک» استفاده نمودیم، به دلیل اینکه اگر از «زمین» استفاده کنیم، باید که توضیحات و تفصیلاتش را نیز به تصویر بکشیم، که تفصیلات این موضوع خارج از مباحث این مکتوب است، و ان شاء اللّه اگر خداوند متعال توفیق بخشد در مکتوبات بعدی به توضیحات و تفصیلات آن نیز خواهیم پرداخت.
هر کدام از اینها مراحل و مراتبی از خود دارند. سپس:
ماهیت «نفس» به ظاهر «هوا» است،
ماهیت «عقل» به ظاهر «آب» است،
ماهیت «قلب» به ظاهر «خاک» است،
و ماهیت «عشق» به ظاهر «آتش» است.
ماهیت «نفس» به ظاهر «هوا» است،
ماهیت «عقل» به ظاهر «آب» است،
ماهیت «قلب» به ظاهر «خاک» است،
و ماهیت «عشق» به ظاهر «آتش» است.
حال که به معنای نور پی بردیم، باید که قبل از رسیدن به نور معنوی عناصر معنوی را درک و دریافت نماییم.
خلقت ظاهری تشکیلی از چهار عنصر اصلی طبیعت می باشد که حسب ذیل اند:
۱. « هوا » ۲. « آب » ۳. « خاک » ۴. « آتش »
به همین صورت خلقت معنوی تشکیلی از چهار عنصر اصلی معنوی می باشد:
۱. « نفس » ۲. « عقل » ۳. « قلب » ۴. « عشق »
۱. « هوا » ۲. « آب » ۳. « خاک » ۴. « آتش »
به همین صورت خلقت معنوی تشکیلی از چهار عنصر اصلی معنوی می باشد:
۱. « نفس » ۲. « عقل » ۳. « قلب » ۴. « عشق »
خداوند متعال به ما توفیق دهد تا نورانیّت را با دید معنوی دریافت نموده، به درک مفاهیم پرداخته، تا آنکه حقایق اشیاء بر وجود مان جاری و ساری گردند، و هر گوشه و کنایه ای از ظلمت که در وجودمان باقی مانده است را به نورانیّت تبدیل کند.
این تفصیلات را در این مکتوب نمی توانیم بگنجانیم، که این مکتوب در باب نور نه پرداخته است، بلکه در باب عقل و عشق پرداخته است، و این باب را اشعه ای از انوار کافی است. و اگر خداوند متعال توفیق بخشد، در مکتوب دیگری به تفصیلات آن نیز خواهیم پرداخت، در این مکتوب تنها اشاره به آن کافی است.
پس مقصد مسیر ازلی دریافت نور است، و دریافت نور طی کردن مراحل اشعه تا به نور را گویند، با دانستن این حقیقت که نور مطلق و یا نور محض دیدۀ هر بینندای را می سوزاند، و آن را فنا می گرداند، و آن که با شدت نور فنا گردیده است، در نورانیّت به بقا می پیوندد، و کسی که در نورانیت به بقا پیوسته است، برای او نه تنها حجاب های زمان و مکان برداشته می شوند، بلکه ...
پس اشعه هم نور است و هم نور نیست، هم معرفت نور در آن موجود است، هم حقیقت نور از آن پنهان است، هم از لطافت نور بهرهمند گشته است، هم از وسعت نور جدا افتاده است، او هم دلیلی بر وجود نور است، هم خطابی بر عدم نور است، اما خود اشعه دلیل است بر وجود منبع نور، و اینکه وصلتِ نسبت اشعه به منبع وجود نور.
انسان اولین قدم را که خارج از دایره ظلمت بر می دارد، آن را نور می پندارد، اما به آن نور نگویند، گرچه ذره ای نورانیت در آن موجود است، و نسبت به ظلمت به آن نور گفته می شود، اما در حقیقت آن تنها اشعه ای از نور است.
... هر اشاره را حرکت هایی است، هر حرکت را دستور هایی است، هر دستور را قبولیت هایی است، هر قبولیت را اقرار هایی است، هر اقرار را فهم هایی است، هر فهم را درجه هایی است، هر درجه را اشعه هایی است، هر اشعه را منبع نوری است، و عدم وجود منبع نورانی ظلمت است.
نورانیت را حجاب هایی است، هر حجابی را مقام هایی است، هر مقامی را حال هایی است، هر حالی را معنی هایی است، هر معنی را اقتباس هایی است، هر اقتباسی را جمله هایی است، هر جمله را کلمه هایی است، هر کلمه را حرف هایی است، هر حرفی را نطق هایی است، هر نطق را اشاره هایی است ...
پس همانگونه که، اگر چشمی تا به حال به حقیقت نور ظاهری پی نبرده باشد، هم کور پنداشته می شود، و هم تا به حال از توان خود هیچ استفاده ای نکرده است. عقل نیز اگر نور معنوی را درک و دریافت نکرده باشد، هم کودن پنداشته می شود، و هم تا به حال از توان عقلانیت خود هیچ استفاده ای ننموده است.
یعنی: بدون نور ظاهری گرچه چشم توانایی بینایی را دارد، کور پنداشته می شود، و به همین صورت، بدون نور معنوی گرچه عقل توانایی درک مفاهیم را دارد، کودن پنداشته می شود.